این روزها... 79
بازی 64
بیست و چهار ماهگی آوا: این کتاب عهد عتیق رو با هم می دیدیم و گهگاهی قصه می گفتیم و ... دیروز وقتی داشتیم ورق می زدیم، گفتی: "مامان، اینها که رنگ نداره" بعد رفتی سراغ مداد رنگی ها و شروع کردی به رنگ زدن ... بعد قلم مو و رنگ خواستی و ادامه ماجرا ... و نتیجه کار اینم آخر و عاقبت آبرنگ های بیچاره من خوشحالم که اینهمه دوستشون داری و استفاده می کنی. من که اینهمه استفاده نکردم از این آبرنگ ها و پایان یه رنگ بازی دیگه ... تاریخ عکس ها: 1393/02/14 ...
از آوا شنیدن 8
بازی 63
سی و چهار ماهگی آوا: بابا گهگاهی خوش می نویسد ... این بار اما، خوش نوشتن بابا حال و هوای دیگه ای داشت تاریخ عکس ها: 1393/02/12 ...
بازی 62
بیست و پنج ماهگی آوا: باز هم نقاشی از نوع آبرنگ به نظرم این یکی عالی شده دختر نازم هشت پا کشیدی تاریخ عکس ها: 1393/02/11 ...
پسته کله خوشحال
آوا: مامان، اسم این پسته چیه؟ من: کله قوچی آوا: اشتباه گفتی مامان. پسته کله خوشحال... می گن پسته خندان ♥ ♥ ♥ آوا: من موی پسری می خوام. من: موی پسری؟؟؟ آوا: می خوام برم ریش هم پیدا کنم برای خودم. ♥ ♥ ♥ آوا: مامان، این چیه؟ من: فیل. آوا: نه!!! اشتباه گفتی. این فییییله ...
خونه خدا
آوا : مامان، مگس نکش. گناه داره. می میره من: مگس خیلی کثیفه! آوا : خوب می بریمش حموم، تمیز می شه ♥ ♥ ♥ آوا: مامان، اینجا کجاست؟ من: خونه خدا آوا: بریم خونه خدا... من می رم توش قایم می شم. تو منو پیدا کن. ♥ ♥ ♥ آوا: مامان، می دونی من دختر عزیز بابا هستم!!! چند لحظه بعد ... آوا: بابا! می خوای با هم بریم، خرید کنیم. ...
این روزها... 78
من باز هم خوش خبرم آوا بالاخره آراد کوچولوی نازم به دنیا اومد و صدیقه عزیز، دوست مهربون من مادر شد. آراد کوچولو، نروژ به دنیا اومده، ساعت 20:07 سه شنبه، دوم اردیبهشت ماه 93 امیدوارم وقتی بزرگ شدین، دوست های خوبی برای هم باشین آراد کوچولوی ناناز، من خیللللللی نگرانت بودم.خیللللللی منتظرت بودم. امیدوارم همیشه شاد باشی و سلامت ...







