آواآوا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

آوای دلنشین من

یکی بود، یکی نبود.

آوا: مامان، می دونی من کعبه زندگی می کنم. توی خونه خدا زندگی می کنم. شما کجا زندگی می کنین؟ من: (نمی دونم، لابد هر جا شما بفرمائید!!!)                   * * * آوا: بابا، برو ... از اینجا برو ... بابا: یکی بود، یکی نبود ... آوا: بابا: خوب، من می رم یه جای دیگه قصه بگم ... آوا: نه بابا! نرو ... همینجا بمون. قصه بگو. ...
11 خرداد 1393

زنگ علوم 2

این حلزون های خیلی قشنگ رو بین سبزی ها پیدا کردیم و براشون خونه درست کردیم، موقت ... تاریخ عکس ها: 1393/03/05 باز هم مهمون داریم. ...
5 خرداد 1393

بازی 68

سی و پنج ماهگی آوا: یه روز جنگلبان کوچولوی خونه ما، گفت: "ماشینم اصلا قشنگ نیست." طبق معمول از زرد شروع کرد ماشینش قشنگ شد و رفت سراغ کلبه اش توی کلبه اش پر از حیوانات بود. حیوانات جنگل کلبه اش هم قشنگ شد بالاخره تاریخ عکس ها: 1393/03/02 ...
2 خرداد 1393

می میریدم

بابا داره قلقلکت می ده، می گی : "بابا، نکن. اینطوری که من می میریدم."                                     * * * آوا: من خوابم می یاد. من: بخواب. آوا: می خوام بیدار باشم، مامان. من: خوب، بیدار باش. آوا: مامان، می خوام بیدار باشم که خوابم می یاد دیگه.                               &nbs...
2 خرداد 1393