جناب قلدر خانم
این روزها خیلی قلدر شدی.
صدات رو کلفت می کنی. ابروهات رو تو هم گره می کنی و خودم، خودم می کنی.
معمولا مکالمه ات با یه نه کشیده شروع می شه و بعد ادامه می دی " خودم می رم، خودم می خونم. خودم می خورم، خودم می یارم و ..." می گن اقتضای سن دو ساله هاست و طبیعی. در هر صورت، من که ناراضی نیستم. برعکس کلی لذت می برم. به نظرم خیلییییی بامزه می شی. گاهی اوقات هم که می بینم حسابی حس گرفتی و داری لذت می بری از قدرت نمایی کردنت.
زل می زنم بهت و می خندم
نمی دونم چرا و به چه علت! ولی معمولا اخمت از هم باز می شه و در جوابم لبخند می زنی و اوضاع دوباره بر وفق مراد می شه
به نظرم خیلی دوست داشتنی تر شدی عسلم
دیروز از اتاقت یه کتاب آوردی، می خواستی بدی دستم که ...
گفتم: "می خوای برات بخونمش؟"
سریع کتاب رو کشیدی طرف خودت و گفتی:"نه! خودم می خونم"
ذوق زده گفتم: چه خوب! آوا برای مامان کتاب می خونه"
اخم کردی و با صدای بلند جواب دادی: "نه!! خودم برای خودم کتاب می خونم"
یا همین امروز صبح، دیدم نشستی و داری شصت پات رو نگاه می کنی.
گفتم:"آوا جان چیزی شده؟"
جواب دادی:"نه! دارم دقت می کنم، نگاه می کنم، ببینم چی شده


یه کم مکث کردم و گفتم:"آوا، به نظرم، یه کم پوسته پوسته شده"
اخم کردی و گفتی:"نه!! آخ شده. خییییییییلی خطرناکه؟!! مامان مریم پماد بزن"


جناب قلدر خانم
