داشتی اتاق خودت بازی می کردی. من و بابا هم مشغول صحبت که صدای داد و فریادت بلند شد. اول فکر کردم اشتباه کردم. بعد دیدم اشتباه نکردم. داشتم می اومدم سراغت که دیدم خودت اومدی عصبانی گفتم:" آوا، چیزی شده!!!!!!! ناراحتی !!! با عصبانیت گفتی :"نی نی ها ... (بعد مکث کردی و من مردم و زنده شدم تا بقیه اش رو بگی ) نی نی ها می گن بالش مال منه . خونه مال منه (آخه چند روزی می شه که با بالش و پتو برات خونه درست می کنیم و شما هم با عروسکهات (به قول خودت نی نی ها) تشریف می برین داخل خونه و بازی می کنین با هم) الهی من فدای تخیلت بشم مادر جون یعنی در این حد ... دارم کم کم نگرانت م...