آواآوا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

آوای دلنشین من

بازی 66

سی و پنج ماهگی آوا: ترانادون عصبانی ترانادون خندان  و البته ترانادون متبسم و خانم هم داشتیم تریزاروپوتس مثلا متعجب تریزاروپوتس مثلا خواب تاریخ عکس ها: 1393/02/29 ...
29 ارديبهشت 1393

نامه

برات نامه درست کردم، گفتی: "نوشته نداره" داری می نویسی ... تاریخ عکس ها: 1393/02/17 ...
26 ارديبهشت 1393

بازی 65

رفتیم شهر کتاب و جگوار خریدیم. اصرار کردی بعبعی درست کنم برات. "آفرین مامان، آفرین مامان، داره بعبعی می شه" و این مجموعه... که با هم درستش کردیم... تاریخ عکس ها:1393/02/24 ...
24 ارديبهشت 1393

باغبانی که خسته بود

شب ها، موقع خواب،معمولا بابا برات قصه می گه، حداقل 4-5 تا قصه می گه تا رضایت بدی به خوابیدن ... قصه های بابا رو بیشتر از قصه های من دوست داری عزیز دلم دیشب موقع خواب ... آوا: بابا قصه بگو... قصه باغبانی که خسته بود... بابا: یکی بود، یکی نبود ... آوا: خوب، حالا قصه باغبانی که خسته نبود... بابا: آوا: نخند بابا نی نی ماه بیدار می شه، بعد ماه ناراحت می شه... ...
22 ارديبهشت 1393

این روزها... 80

دیروز آماده می شدیم، بریم بیرون. موقع پوشیدن کفش، باز همون مشکل همیشگی پیش اومد، انتخاب کفش   گفتم :"آوا، کفش سفید بپوشی بهتره، ببین لباست سفیده ..." یه نگاهی کردی به لباست و کفش ها، بعد گفتی: "نه!!! کفش قرمز می پوشم. پاپیون لباسم قرمزه." تاریخ عکس: 1392/06/26 ...
20 ارديبهشت 1393